تبليغاتX
نگاه منتظر

من شنیدم که شما فصل بهاری آقا

به دل خسته ی ما صبر و قراری آقا

عمر امسال گذشت و خبری از تو نشد

هوس آمدن این جمعه نداری آقا؟

در هیاهوی شب عید، تو را گم کردیم

غافل از اینکه شما اصل بهاری آقا

راستی بی نفست حال که تحویلی نیست

چه شود سر به سر خسته گذاری آقا

هفت سین، سین سرور قدمت کم دارد

زرد هستیم اگر سبز نباری آقا

اگر از آب، هوا، قافیه تحریم شویم

نیست غم تا نظر لطف، تو داری آقا

لینک ثابت

کاش مهدی به جهان چهره هویدا می کرد

گره از مشکل پیچیده ی ما وا می کرد

کاش می آمد و با آمدنش از سر مهر

قبر مخفی شده ی فاطمه پیدا می کرد

لینک ثابت
مهدی(عج) بیا ز قاتل مادر سوال کن
چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 | سعيد ميري

آن فرقه که تیشه به نخل فدک زدند

بر قلب پاک ختم رسولان نمک زدند

مهدی(عج) بیا ز قاتل مادر سوال کن

زهرا(س) چه کرده بود که اورا کتک زدند؟

لینک ثابت

 

خبر رسيده مي آيي و با پرستوها

خبر رسيده همين ماه از فراسوها

خبر که تيتر شده ، تيتر کل اين هفته

نوشته : جمعه مي آيد اميد ناجوها !

خبر که آب شده مثل ابر باريده

و شسته در دل شب چشم ها و گيسوها

خبر رسيده به مرغابيان درياچه

به رودها، به طبيعت،  به برکه ها ، قوها

به پيشوازي تو آمدند انسانها

فرشته هاي خدا، دشت ها و آهوها

در انتظار تو حالا ... براي آمدنت

تمام شهر شده صحنه ي  تکاپوها

خبر نوشته مي آيي براي جان دادن

براي کندن نسل تمام زالوها

و رمز آمدنت نام مادرت زهراست

همان نمونه ي   بانوترين بانوها

خبر به روح جهان جان تازه بخشيده

در عصر خستگي گام ها و زانوها!

لینک ثابت

از نو شکفت نرگس چشم انتظاري ام
گل کرد خار خار شب بي قراري ام

تا شد هزار پاره دل از يک نگاه تو
ديدم هزار چشم در آيينه کاري ام
 
گر من به شوق ديدنت از خويش مي روم
از خويش مي روم که تو با خود بياري ام

بود و نبود من همه از دست رفته است
باري مگر تو دست بر آري به ياري ام

کاري به کار غير ندارم که عاقبت
مرهم نهاد نام تو بر زخم کاري ام

تا ساحل نگاه تو چون موج بي قرار
با رود رو به سوي تو دارم که جاري ام

با ناخنم به سنگ نوشتم : بيا , بيا
زان پيشتر که پاک شود يادگاري ام

لینک ثابت

شود آیا که شبی بر دل من یار شوی؟
یار این خسته ی غمدیده ی بیمار شوی؟

سینه ی غم زده ام بهر تو سوزد همه شب
دل من آب شده کی تو پدیدار شوی؟

با کلافی بنشستم سر بازار رخت
کی تو ای یوسف من بر سر بازار شوی؟

همچو یعقوب شده دیده ام از درد فراق
کی به پیراهن خود نور شب تار شوی؟

هر که مشتاق تو شد گوشه ی چشم تو خرید
شود آیا که مرا هم تو خریدار شوی؟

ز غم غربت تو شام غریبان شده دل
چه شود گر تو مددکار دل زار شوی؟!

شعله ی خیمه ی آتش زده گوید که بیا
زائر بی کفنی بی سر و خونبار شوی؟!

لینک ثابت

كدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد
سوار صاعقه پا در ركاب خواهد شد
كدام جمعه زتاثير تابش خورشيد
دلي كه يخ زده از غصه آب خواهد شد
كدام جمعه زعطر بهشتي گل ياس
بهار غرق شميم گلاب خواهد شد
كدام جمعه شود بخت عاشقان بيدار
دو چشم فتنه عالم تاب خواب خواهد شد
كدام جمعه خدايا ز فيض گريه شوق
بهار و باغ و جمن كامياب خواهد شد
كدام جمعه, بگو! يا محول الاحوال!
در آسمان و زمين انقلاب خواهد شد
جمال روشن آن ماه پشت پرده غيب
كدام جمعه برون از حجاب خواهد شد
كدام جمعه به خورشيد مي خورد پيوند
كدام جمعه پر از آفتاب خواهد شد
هزار جمعه چشم انتظار در راه است
كدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد
كدام جمعه ما دلفريب خواهد شد
سحر منادي صبح قريب خواهد شد؟

لینک ثابت

کاش بر خیمه ی سبزت گذرم می افتاد

کاش بر صورت ماهت نظرم می افتاد

کاش هر جمعه که می شد فقط از عشق خودت

فکر دنبال تو گشتن به سرم می افتاد

لینک ثابت

روز ها نو نشده کهنه تر از دیروز است

گر کند یوسف زهرا نظری نوروز است

لحظه ها در تپش و تاب و تب آمدنش

آسمان چشم به راه قدمش هر روز است

ای خدا کاش شود سال نوام عید فرج

که نگاهم نگران منتظر آن روز است

لینک ثابت

صد مبارک بر تو آن عید که فردا باشد

نوروز نوید وصل دلها باشد

امید که با فضل خداوند جلیل

سال فرج مهدی زهرا باشد

لینک ثابت
نگشت حاصل من غیر آه مهدی جان
یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 | سعيد ميري

مرا به غیر تو نبود پناه مهدی جان

که من گدایم و هستی تو شاه مهدی جان

در انتظار تو شاها گذشت عمر عزیز

نگشت حاصل من غیر آه مهدی جان

لینک ثابت
مرغ دلم به جمعه ی سال دگر پرید
شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 | سعيد ميري

آخرین جمعه سال هم به آخر رسید

آقایمان عبای غریبی به سر کشید

گفتم ز بی لیاقتی ماست غربتت

چشمی به هم گذاشت آهی ز دل کشید

من هم خجل ز کرده خویش مانده ام

مرغ دلم به جمعه ی سال دگر پرید

لینک ثابت

آخرین جمعه سال آمده است اما تو

غم هجران تو یک سال دگر پیرم کرد

لینک ثابت
آخرین جمعه سال است بیا آقاجان
پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 | سعيد ميري

آخرین جمعه سال است بیا آقاجان

حالمان رو به زوال است بیا آقاجان

من غزلهای به یاد تو فراوان دارم

که پر از درد و ملال است بیا آقاجان

لینک ثابت
بر سال و مه و وقت ظهورش صلوات
چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 | سعيد ميري

بر مهدی و آن هاله نورش صلوات

بر خال لب و جام ظهورش صلوات

بی پرده همه انس و ملک می گویند

بر سال و مه و وقت ظهورش صلوات

لینک ثابت
تو هر زمان که بیایی بهار خواهد بود
سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 | سعيد ميري

تو هر زمان که بیایی بهار خواهد بود

مجال شادی بی اختیار خواهد بود 

چه خوش بود که بر آید به یک کرشمه دو کار

ظهور حضرت عصر(عج) و شروع فصل بهار

لینک ثابت
هزار جمعه رسید , نگار ما نرسید
دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 | سعيد ميري

هزار جمعه رسید , نگار ما نرسید

هنوز وعده دیدار یار ما نرسید

نوای قلب و دل بی قرار ما این است

دوای دل بی قرار ما نرسید

لینک ثابت
زمستان خسته شد از بی بهاری
یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 | سعيد ميري

زمستان خسته شد از بی بهاری

جهان می لرزد از این بی قراری

گمانم جمعه ای باقی نمانده

خدایا تا به کی چشم انتظاری ؟

 

لینک ثابت

ای سوی تو عالم نگران ادرکنا

شد دوری تو به ما گران ادرکنا

طغیان ستم گذشت از حد مهدی

ای ریشه کن ستمگران ادرکنا

لینک ثابت
نگاه نرگسی زردیم بی تو
جمعه نوزدهم اسفند 1390 | سعيد ميري

اسیر پنجه ی دردیم بی تو

نگاه نرگسی زردیم بی تو

اگر چشم انتظار تو نبودیم

در این دنیا چه می کردیم بی تو

 

لینک ثابت
هر روز دعای عهد را می خوانیم
پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 | سعيد ميري

ما قیمت روز ارز را می دانیم

معیار بهای بورس در تهرانیم

فعلا دو سه روزیست هوا پس شده است

هر روز دعای عهد را می خوانیم

 

لینک ثابت

ای مُسلما لازم که محال یعنی تو

واقعیت ممکن که خیال یعنی تو

پرسش جهان من ، پاسخ جهان من

هم جواب یعنی تو،هم سوال یعنی تو

یعنی از وجود تو میشود به این پی برد

تو کمال دنیایی و کمال یعنی تو

آی منجی انسان غرب و شرق را دریاب

کز جنوب انسانی تا شمال یعنی تو

تا طلوع سبز عشق لحظه لحظه یعنی تو

کل هفته یعنی تو، کل سال یعنی تو.

لینک ثابت

 

غمگين، گرفته، ابري و زردند جمعه ها

جغرافياي ساکت و سردند جمعه ها

 

در انتظار آمدنت لحظه لحظه هام

بغض اند جمعه ها، پُر دردند جمعه ها

 

از کودکيــم کل وجودم به خاطرت

با زندگيم گرم نبردند جمعه ها

 

بايد که من  گلايه کنم بي تو از زمان

از روزهاي هفته  ؛ که طردند جمعه ها

*

آنقدر لايقي که غزلهام خواستند

عاشق شوند دور تو گردند جمعه ها

 

مي آيي و براي تو مي گويم آخرش

با من عزيز بي تو چه کردند جمعه ها!

 

لینک ثابت
از یوسف گمگشته نشان می خواهم
دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 | سعيد ميري

من سجده به خاک جمکران می خواهم
از یوسف گمگشته نشان می خواهم
فریاد و فغان از غم تنها بودن
من مهدی صاحب زمان می خواهم....

لینک ثابت

خوشا آنکس که مهدی (عج) یار او شد

رفیق مشفق و غمخوار او شد

اگر صدها گره افتد بکارش

بدست او فرج در کار او شد . . .

لینک ثابت

کی شود در ندبه های جمعه پیدایت کنم

گوشه ای تنها نشینم تا تماشایت کنم

مینویسم روی هر گل نام زیبای تو را

تا که شاید این شب جمعه ملاقاتت کنم

لینک ثابت

اسير مانده ايم در بهانه هاي پاپتي
و ميله هاي آهنين و عشق هاي ساعتي

حوالي نگاهمان دوباره صف کشيده است
صداي تيک  تاک غم , شماره هاي صنعتي !

امان از اشتباه هاي نا تماممان , همان
تفاخر هميشگي به هيچ هاي قيمتي !

ميان قرن حادثه کجاست اتفاق عشق
نمانده در تسلط همان هبوط لعنتي ؟!

کسي نيامد از تبار انتظارمان ببين
که مانده ايم سخت در هجوم بي لياقتي !

لینک ثابت
در دیده بهار جاودان می شکفد
پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 | سعيد ميري

تا نقش تو هست نقش آیینه ما

بوی خوش گل نشسته در سینه ما

در دیده بهار جاودان می شکفد

با یاد تو ای امید دیرینه ما . . .

لینک ثابت
عطر ناب گل حضور مى آید
چهارشنبه دهم اسفند 1390 | سعيد ميري

 

لحظه لحظه بوى ظهور مى آید

عطر ناب گل حضور مى آید

سبز مردى از قبیله عشق

ساده و سبز و صبور مى آید . . .

لینک ثابت

بــهــار بی گل نرگس شبیه پاییز است

و بـی تــو کلِ زمانهایمان غم‌ انگیز است

بیــا کـه مـنجمدانه قیام ممکن نیست

بــیــا کـه سهم زمین از بهار ناچیز است . . .

لینک ثابت

تمامی حقوق مادی و معنوی " نگاه منتظر " برای " سعيد ميري " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم